غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
546
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
عبيد اللّه بن محمد بن حسين بن ابى الخير الليثى بعد از فرار ابن هثيم باشارت ابو الغنايم تملك بطيحه نمودند و چون اسمعيل كه مصطع لقب داشت فوت شد پسرش ابو سعيد مظفر قايممقام پدر گشت و پس از وفات محمد نيز ولدش مهذب الدوله ابو سعيد جانشين پدر گرديد و چندگاه ميان ايشان و ابو نصر مواد نزاع در هيجان بود آخر الامر مهذب الدوله بحمايت گوهر آئين كه شحنهء بغداد بود در امر ايالت آنولايت استقلال يافت و در سنهء خمس و ثمانين و اربعمائه گوهر آئين از مهذب الدوله مخالفت گونهء فهم كرده روى ببطيحه آورد و به صلح بازگشت و بعد از وفات گوهر آئين حماد بن مصطع بر مهذب الدوله خروج كرد و مهذب الدوله پسر خود نفيس را بجنگ حماد فرستاد و حماد از سيف الدوله بن مزيد كومك طلبيده باستظهار سپاه او نفيس را منهزم ساخت و نفيس باشارت پدر نزد سيف الدوله رفت و اظهار اخلاص و اطاعت نمود تا در سنهء خمسمائه مهم جهاد را بر صلح قرار داد و بعد از آن مدتى مديد و عهدى بعيد حكومت بطايح در ميان آل مصطع بماند و در زمانى كه سلطان اويس بن امير شيخ حسن ايلكانى در بغداد و آذربايجان بر مسند جهانبانى نشست يكى از امراء خود را كه موسوم بود بقرامحمد بحكومت واسط و بطايح نامزد نمود و قرامحمد بدانجانب شتافته بر امير نامى كه در آن ايام حاكم بطيحه بود غالب گشت و ابواب لطف و اصطناع را مسدود گردانيده امير را با ساير آل مصطع مستأصل ساخت و ذخاير آن طايفه را متصرف گشته لواء امارت برافراخت بيت ز اول دور چرح تا اكنون * اينچنين است شيوهء گردون ذكر آل حمدان كه در زمان عباسيان ايشان را حكومت موصل و شام دست داد و بيان كيفيت استيلاء سلجوقيان بر آن ديار و بلاد از جملهء امراء شجاعت اقتباس كه در ايام خلافت بنى العباس اقبال ايشان بطراز استقلال مطرز گشت و ماهيچه لواء ظلمتزداى ايشان از افق حصول آمال طالع شده از فرق فرقدين درگذشت آل خجسته مآل حمداناند و حمدان ولد حمدون بن الحارث از بنى تغلب و بنى تغلب داخل قبيلهء ربيعهاند و حمدان در زمان عباسيان در سلك امراء عاليشان نتظام يافت و در سنهء اثنى و تسعين و مأتين فروغ عنايت و التفات المكتفى باللّه بر وجنات حالات ابو الهيجا عبد اللّه بن حمدان تافت و ابو الهيجا در موصل لواء ايالت مرتفع گردانيده جمعى از اكراد را كه در آن ديار بهيجان غبار فتنه و فساد اشتعال داشتند معروض تيغ سياست گردانيد و چون بقية السيف امان خواستند رقم بر جرايد جرايم ايشان كشيد و مهام ملك او بسرانجام اقتران يافت و مدتى مديد بدولت و اقبال گذرانيد و در سنهء احدى و ثلثمائه ابو الهيجا با مقتدر خليفه در مقام خلاف آمده چون لشگر بغداد متوجه او گشتند دانست كه با ايشان طاقت مقاومت ندارد لاجرم ابواب مصالحه مفتوح نموده تحف و هدايا